ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو
برهم چو میزد آن سر زلفین مشکبار با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
آن کس که منع ما ز خرابات میکند گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان با این گدا حکایت آن پادشا بگو
جانها ز دام زلف چو بر خاک میفشاند بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو
جان پرور است قصه ارباب معرفت رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه میدهند می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو برهم چو میزد آن سر زلفین مشکبار با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست گو این سخن معاینه در چشم ما بگو آن کس که منع ما ز خرابات میکند گو در حضور پیر من این ماجرا بگو گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر شاهانه ماجرای گناه گدا بگو بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان با این گدا حکایت آن پادشا بگو جانها ز دام زلف چو بر خاک میفشاند بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو جان پرور است قصه ارباب معرفت رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو حافظ گرت به مجلس او راه میدهند می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو،
دنبالک ها: منبع،
برچسب ها: بسم رب الشهدا و الصدقین بچه ی مؤدب و با استعدادی بود، همیشه توی کلاس سرش پایین بود این مسئله کم کم براش شد دردسر! خانم معلم خیلی ازش شاکی شده بود. اولش همه فکر می کردند، اون نسبت به درسش بی توجه شده . وقتی ازش دلیل این رفتار رو پرسیدند معلوم شد قضیه یه چیز دیگه ست. اون همیشه سرش پایین بود چون خانم معلم حجاب نداشت! شهیـــــد محسن زین الدین،
دنبالک ها: منبع،

یک چفیه پر از بهار باور کردم
موسیقی انتظار باور کردم
من عاشقی تو را به روی مین ها
در لحظه انفجار باور کردم
برچسب ها: یک چفیه پر از بهار باور کردم موسیقی انتظار باور کردم من عاشقی تو را به روی مین ها در لحظه انفجار باور کردم،
دنبالک ها: منبع،
سنگر، پلاک، اسلحه، پوتین پای او
پیچیده در تمام دوکوهه صدای او
سجاده ای به رنگ افق-رنگ لاله ها
پهن است روبروی شهادت برای او
تسبیح، عطر جبهه و سربند یا حسین
اشک، استغاثه، ندبه، دل باصفای او
تکبیر، شور و حال شهادت،خدا، بهشت
میشد خلاصه نام وفا در وفای او
مسعود بیانی فر
برچسب ها: سنگر، پلاک، اسلحه، پوتین پای او پیچیده در تمام دوکوهه صدای او سجاده ای به رنگ افق-رنگ لاله ها پهن است روبروی شهادت برای او تسبیح، عطر جبهه و سربند یا حسین اشک، استغاثه، ندبه، دل باصفای او تکبیر، شور و حال شهادت، خدا، بهشت میشد خلاصه نام وفا در وفای او عاشقتر از همیشه به پرواز بی غرور ترکش، گلوله، سینه بی ادعای او پل شد جلوتر از همه سردار خط شکن خون، شوق آسمانی و حالا عزای او ناباورانه میرود از ذهن لحظه ها تنگ است و بی قرار دلم در هوای او مسعود بیانی فر،
دنبالک ها: منبع،
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد: «کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم»
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از او خواهرم دلگیر بود
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگش ترک برداشته
باز هم بانگ درشت پیرمرد
پرده ی اندیشه ام را پاره کرد
«دوره گردم کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم»
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟
برچسب ها: یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد می زد: «کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم» اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از او خواهرم دلگیر بود بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود صورتش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته باز هم بانگ درشت پیرمرد پرده ی اندیشه ام را پاره کرد «دوره گردم کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم» خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی می خرید؟،
دنبالک ها: منبع،
یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است
این خبر در کوچه های شعر ما پیچیده است
دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت
گوییا او هم بساط خویش را برچیده است
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است این خبر در کوچه های شعر ما پیچیده است دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت گوییا او هم بساط خویش را برچیده است، یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است این خبر در کوچه های شعر ما پیچیده است دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت گوییا او هم بساط خویش را برچیده اس،
روشنی بخش و چراغ شام تارت نیستم
در تمام تار و پود من تنیده یاد تو
ای که از من غافلی ، غافل ز یادت نیستم.
برچسب ها: گفتمت با من بمان گفتی که یارت نیستم روشنی بخش و چراغ شام تارت نیستم در تمام تار و پود من تنیده یاد تو ای که از من غافلی، غافل ز یادت نیستم.،
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
فاضل نظری
برچسب ها: بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق وسکوت تو جواب همه مسئله هاست فاضل نظری،
در غربتی تاریک و سرد ، از غم حکایت میکنم
امشب وجودم خسته است ، از سردی دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟
برچسب ها: امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم در غربتی تاریک و سرد، از غم حکایت میکنم امشب وجودم خسته است، از سردی دلهای سرد آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟،
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
برچسب ها: عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن، عشق یعنی،
با هر نفست بهار ظاهر میشد
ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم
با دیدن چشمان تو عاشق میشد
برچسب ها: شب در خم گیسوی تو عابر میشد با هر نفست بهار ظاهر میشد ای فلسفه ی شگفت، افلاطون هم با دیدن چشمان تو عاشق میشد،
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام
برچسب ها: دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام، تنها، تنها شده ام، غم، دوری، جدایی، وسعت درد فقط سهم من است، دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام، باز هم قسمت غم ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام،
بزن چه چه رفیقان را خبر کن
اگر گفتند رفیقان در چه حالم
بگو در کنج دل چشم انتظارم
برچسب ها: بیا بلبل از این کوچه گذر کن بزن چه چه رفیقان را خبر کن اگر گفتند رفیقان در چه حالم بگو در کنج دل چشم انتظارم، بیا بلبل از این کوچه گذر کن بزن چه چه رفیقان را خبر کن اگر گفتند رفیقان در چه حالم بگو در کنج دل چشم انتظار، بلبل،
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
برچسب ها: هیچکس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهائیم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی در بی کس ماندنم را حس نکرد، قافله یار، قافله یا، قافله، قافله سالار،
گفت با خاطره ها خلوت کن
گفتمش خنده به لب میمیرد
گفت با خون جگر عادت کن
گفتمش با که دلم خوش باشد
گفت غم را به دلت دعوت کن
گفتمش راز دلم را چه کنم
گفت با سنگ دلم صحبت کن .
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: گفتمش بی تو دلم میمیرد گفت با خاطره ها خلوت کن گفتمش خنده به لب میمیرد گفت با خون جگر عادت کن گفتمش با که دلم خوش باشد گفت غم را به دلت دعوت کن گفتمش راز دلم را چه کنم گفت با سنگ دلم صحبت کن .، قافله یار، قافله،
وقتی که معشوق غزل هایم تو باشی
برگرد شاید شعر آرامش بگیرد
چیزی نمانده واژه را از هم بپاشی .
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: این شعر آبی می نشیند روی کاشی وقتی که معشوق غزل هایم تو باشی برگرد شاید شعر آرامش بگیرد چیزی نمانده واژه را از هم بپاشی .، قافله یار،

بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن / کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم .
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم / می نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم / بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن / کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم .، می، شراب، شراب می،

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
یک امشبی با من بمان، با من سحرکن
بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را
کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن
گل های شمعدانی همه شکل تو هستند
رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند
تا طاق ابروی بت من، تا به تا شد
دردی کشان، پیمانه هاشان را شکستند
تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری
پیغمبری، با جان عاشق کار داری
امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
یک امشبی با من بمان، با من سحر کن
یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر
این خانه لبریز تو شد، شیرین بیان، حلوای تر
تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری
پیغمبری، با جان عاشق کار داری
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی با من بمان، با من سحرکن بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن گل های شمعدانی همه شکل تو هستند رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند تا طاق ابروی بت من، تا به تا شد دردی کشان، پیمانه هاشان را شکستند تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری پیغمبری، با جان عاشق کار داری امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی با من بمان، با من سحر کن یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر این خانه لبریز تو شد، شیرین بیان، حلوای تر تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری پیغمبری، با جان عاشق کار داری،
گفتی رهایت می کنم
گفتم کجا خواهی روم
گفتا کجا داری روری؟
گفتم کجا دارم روم ؟
گفتی بیا ای بنده ام
ای بنده ناز پرورده ام
جز من کسی یار تو نیست
غم خوار ودلدار تو نیست
طبقه بندی: اشعار مذهبی،
برچسب ها: گفتم صدایت می کنم گفتی رهایت می کنم گفتم کجا خواهی روم گفتا کجا داری روری؟ گفتم کجا دارم روم ؟ گفتی بیا ای بنده ام ای بنده ناز پرورده ام جز من کسی یار تو نیست غم خوار ودلدار تو نیست،
شب چه غمگین است
بی تو
برچشمهایم
فانوسی از انتظار آویخته ام
به نشان آن آفتاب
كه به آسمانم هدیه خواهی كرد
و با تو
خورشید خواهد درخشید
حتی اگر
از شب
اندوهی به یادگار مانده باشد
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: تنهایی های من، شب چه غمگین است بی تو برچشمهایم فانوسی از انتظار آویخته ام به نشان آن آفتاب كه به آسمانم هدیه خواهی كرد و با تو خورشید خواهد درخشید حتی اگر از شب اندوهی به یادگار مانده باشد،
دنبالک ها: lkfu،

می تراوید آفتاب از بوته ها.
دیدمش در دشت های نم زده
مست اندوه تماشا ، یار باد،
مویش افشان ، گونه اش شبنم زده.
لاله ای دیدیم - لبخندی به دشت-
پرتویی در آب روشن ریخته.
او صدا را در شیار باد ریخت:
"جلوه اش با بوی خنك آمیخته."
رود، تابان بود و او موج صدا:
"خیره شد چشمان ما در رود وهم."
پرده روشن بود ، او تاریك خواند:
"طرح ها در دست دارد دود وهم."
چشم من بر پیكرش افتاد ، گفت:
"آفت پژمردگی نزدیك او."
دشت: دریای تپش، آهنگ ، نور.
سایه می زد خنده تاریك او.
سهراب سپهری
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
دنبالک ها: منبع،

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشته
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من قصه ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو به بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
برچسب ها: http://www.gohardasht.com/Files/www_Gohardasht_com_7431.jpg، شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشته غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل وای این شب چقدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو به بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی غمناک است،
دنبالک ها: منبع،
این روزها انگار باد به گوش آدم ها می رساند
که چقدر تنهایم...
چقدر عجیب است...
همه ی دوستان می خواهند خلوتشان را با من قسمت کنند
حتما چشمهایم هر صبح به راحتی باران دیشب را لو می دهند..
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: این روزها انگار باد به گوش آدم ها می رساند که چقدر تنهایم... چقدر عجیب است... همه ی دوستان می خواهند خلوتشان را با من قسمت کنند حتما چشمهایم هر صبح به راحتی باران دیشب را لو می دهند..، این روزها انگار باد به گوش آدم ها می رساند که چقدر تنهایم... چقدر عجیب است... همه ی دوستان می خواهند خلوتشان را با من قسمت کنند حتما چشمهایم هر صبح به راحتی باران دیشب را لو می دهند.،
دنبالک ها: منبع،
آری تو راست می گویی
آسمان مال من است
پنجره
فکر
هوا
عشق
زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است؟
من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست!
صبر کن ای سهراب ...
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
به سراغ من اگر می آیید
تند و آهسته چه فرقی دارد؟!
تو به هر جور دلت خواست بیا
مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست
که ترک بردارد ...
مثل مرمر شده است
چینی نازک تنهایی من
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست! صبر کن ای سهراب ... من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید تند و آهسته چه فرقی دارد؟! تو به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد ... مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من،
دنبالک ها: منبع،

برای دلم
گاهی مادری مهربان میشوم
دست نوازش برسرش میكشم
میگویم ...
غصه نخور،میگذرد ...
برای دلم
گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم ...ش
بس كن دیگر بزرگ شدی
برای دلم
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش رامیگیرم ...
میبرمش به باغ رویا
"دلم،از من خسته است"
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
دنبالک ها: منبع،

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد*
*حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار*
*کان تحمل که تودیدی همه بر باد آمد
طبقه بندی: اشعار عاشقانه....،
برچسب ها: در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد* *حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار* *کان تحمل که تودیدی همه بر باد آمد، در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد ای عروس هنر از بخت شکایت منما حجله حسن بیارای که داماد آمد دلفریبان نباتی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد،
۱.رنگاوارنگ
http://rapidshare.com/files/113372181/_Lorestaan.Blogfa_RANGAVARNG--MAJEID__AHMADI.zip.html
طبقه بندی: دانلود موسیقی لری،
برچسب ها: دانلود یک آلبوم زیبا از مجید احمدی ... موسیقی لری، لری، دانلود لری، لری دانلود، برچسب ها : دانلود آهنگ سیت بیارم با صدای آقای علیپور http://www.embedupload.com/?d=3RJ0VEAYZX ۲-دانلود حیفه او گل باغی بوش بکه کل کسی با صدای آقای سقایی http://www.embedupload.com/?d=5OCFGKGTBK ۳-دانلود آهنگ لیوه با صدای آقای داریوش رجبی http://www.embedupload.com/?d=1ZCDZLBYOW ۴-دانلود مویه لری با صدای آقای رجب زاده http://www.embedupload.com/?d=6GZRYHHCRD ۵-دانلود آهنگ اکمنه نویی با صدای آقای آشتیانی http://www.embedupload.com/?d=7HHMAZUQCO ۶-دانلود آهنگ ای خدا یاری دارم ها دسفر زیتر بیا با صدای آقای سقایی http://www.embedupload.com/?d=8OAWAZIEBO،
دنبالک ها: منبع،
اما
نامرد ها یاد گرفته اند شــنا کنند
برچسب ها: می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم .... اما نامرد ها یاد گرفته اند شــنا کنند،

گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه را تــــا زمــــانــی که به یک "خـاطره"
تبدیل شود نمیفهمیم...
برچسب ها: گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه راتــــا زمــــانــی که به یک "خـاطره" تبدیل شود نمیفهمیم،
مدل لباس



