قافله یار
به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط محمد علی

ای پیک راستان خبر یار ما بگو                                     احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور                               با یار آشنا سخن آشنا بگو

برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار                          با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو

هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست                     گو این سخن معاینه در چشم ما بگو

آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند                              گو در حضور پیر من این ماجرا بگو

گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود                                   بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو

هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر                               شاهانه ماجرای گناه گدا بگو

بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان                              با این گدا حکایت آن پادشا بگو

جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند                        بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو

جان پرور است قصه ارباب معرفت                                رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو

حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند                           می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو

   


طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست گو این سخن معاینه در چشم ما بگو آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند گو در حضور پیر من این ماجرا بگو گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر شاهانه ماجرای گناه گدا بگو بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان با این گدا حکایت آن پادشا بگو جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو جان پرور است قصه ارباب معرفت رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو،
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط محمد علی

بسم رب الشهدا و الصدقین

بچه ی مؤدب و با استعدادی بود ، همیشه توی کلاس سرش پایین بود

این مسئله کم کم براش شد دردسر! خانم معلم خیلی ازش شاکی شده بود.

اولش همه فکر می ‌کردند ، اون نسبت به درسش بی توجه شده .

وقتی ازش دلیل این رفتار رو پرسیدند معلوم شد قضیه یه چیز دیگه ست.

اون همیشه سرش پایین بود چون خانم معلم حجاب نداشت!

شهیـــــد محسن زین الدین




برچسب ها: بسم رب الشهدا و الصدقین بچه ی مؤدب و با استعدادی بود، همیشه توی کلاس سرش پایین بود این مسئله کم کم براش شد دردسر! خانم معلم خیلی ازش شاکی شده بود. اولش همه فکر می ‌کردند، اون نسبت به درسش بی توجه شده . وقتی ازش دلیل این رفتار رو پرسیدند معلوم شد قضیه یه چیز دیگه ست. اون همیشه سرش پایین بود چون خانم معلم حجاب نداشت! شهیـــــد محسن زین الدین،
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط محمد علی


یک چفیه پر از بهار باور کردم

موسیقی انتظار باور کردم

من عاشقی تو را به روی مین ها

در لحظه انفجار باور کردم




برچسب ها: یک چفیه پر از بهار باور کردم موسیقی انتظار باور کردم من عاشقی تو را به روی مین ها در لحظه انفجار باور کردم،
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط محمد علی

سنگر، پلاک، اسلحه، پوتین پای او  


پیچیده در تمام دوکوهه صدای او


سجاده ای به رنگ افق-رنگ لاله ها


پهن است روبروی شهادت برای او

تسبیح، عطر جبهه و سربند یا حسین


اشک، استغاثه، ندبه، دل باصفای او


تکبیر، شور و حال شهادت،خدا، بهشت


میشد خلاصه نام وفا در وفای او


مسعود بیانی فر




برچسب ها: سنگر، پلاک، اسلحه، پوتین پای او پیچیده در تمام دوکوهه صدای او سجاده ای به رنگ افق-رنگ لاله ها پهن است روبروی شهادت برای او تسبیح، عطر جبهه و سربند یا حسین اشک، استغاثه، ندبه، دل باصفای او تکبیر، شور و حال شهادت، خدا، بهشت میشد خلاصه نام وفا در وفای او عاشقتر از همیشه به پرواز بی غرور ترکش، گلوله، سینه بی ادعای او پل شد جلوتر از همه سردار خط شکن خون، شوق آسمانی و حالا عزای او ناباورانه میرود از ذهن لحظه ها تنگ است و بی قرار دلم در هوای او مسعود بیانی فر،
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط محمد علی

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد: «کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم»

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

سوختم دیدم که بابا پیر بود

بدتر از او خواهرم دلگیر بود

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

باز هم بانگ درشت پیرمرد

پرده ی اندیشه ام را پاره کرد

«دوره گردم کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم»

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید؟




برچسب ها: یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد می زد: «کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم» اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از او خواهرم دلگیر بود بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود صورتش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته باز هم بانگ درشت پیرمرد پرده ی اندیشه ام را پاره کرد «دوره گردم کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم» خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی می خرید؟،
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
گفتمت با من بمان گفتی که یارت نیستم

                         روشنی بخش و چراغ شام تارت نیستم

 در تمام تار و پود من تنیده یاد تو

                          ای که از من غافلی ، غافل ز یادت نیستم.



برچسب ها: گفتمت با من بمان گفتی که یارت نیستم روشنی بخش و چراغ شام تارت نیستم در تمام تار و پود من تنیده یاد تو ای که از من غافلی، غافل ز یادت نیستم.،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست


فاضل نظری




برچسب ها: بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق وسکوت تو جواب همه مسئله هاست فاضل نظری،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم

                                         در غربتی تاریک و سرد ، از غم حکایت میکنم

 امشب وجودم خسته است ، از سردی دلهای سرد

                                        آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟



برچسب ها: امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم در غربتی تاریک و سرد، از غم حکایت میکنم امشب وجودم خسته است، از سردی دلهای سرد آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

        عشق یعنی سجده ها با چشم تر

              عشق یعنی سر به دار آویختن

                                  عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی در جهان رسوا شدن

                  عشق یعنی مست و بی پروا شدن

                         عشق یعنی سوختن یا ساختن

                                      عشق یعنی زندگی را باختن



برچسب ها: عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن، عشق یعنی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
شب در خم گیسوی تو عابر میشد

                    با هر نفست بهار ظاهر میشد

ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم

                     با دیدن چشمان تو عاشق میشد



برچسب ها: شب در خم گیسوی تو عابر میشد با هر نفست بهار ظاهر میشد ای فلسفه ی شگفت، افلاطون هم با دیدن چشمان تو عاشق میشد،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
دیر گاهیست که تنها شده ام

            قصه غربت صحرا شده ام

                  وسعت درد فقط سهم من است

                          باز هم قسمت غم ها شده ام

                                  کاش چشمان مرا خاک کنید

                                       تا نبینم که چه تنها شده ام
                          



برچسب ها: دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام، تنها، تنها شده ام، غم، دوری، جدایی، وسعت درد فقط سهم من است، دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام، باز هم قسمت غم ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
شبیه برگ پائیزم

          همیشه قسمت بادم

                    ز تو دورم ولی هرگز

                                نخواهی رفت از یادم



برچسب ها: شبیه برگ پائیزم همیشه قسمت بادم ز تو دورم ولی هرگز نخواهی رفت از یادم، قافله یار، قافله، غربت، غم، دوری، جدایی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
بیا بلبل از این کوچه گذر کن

            بزن چه چه رفیقان را خبر کن

                         اگر گفتند رفیقان در چه حالم

                                      بگو در کنج دل چشم انتظارم



برچسب ها: بیا بلبل از این کوچه گذر کن بزن چه چه رفیقان را خبر کن اگر گفتند رفیقان در چه حالم بگو در کنج دل چشم انتظارم، بیا بلبل از این کوچه گذر کن بزن چه چه رفیقان را خبر کن اگر گفتند رفیقان در چه حالم بگو در کنج دل چشم انتظار، بلبل،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط محمد علی
     هیچکس ویرانیم را حس نکرد

               وسعت تنهائیم را حس نکرد

                            در میان خنده های تلخ من

                                     گریه پنهانیم را حس نکرد

                                                  در هجوم لحظه های بی کسی          
   
                                                             درد بی کس ماندنم را حس نکرد



برچسب ها: هیچکس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهائیم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی در بی کس ماندنم را حس نکرد، قافله یار، قافله یا، قافله، قافله سالار،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 اسفند 1390 توسط محمد علی
گفتمش بی تو دلم میمیرد

 گفت با خاطره ها خلوت کن

 گفتمش خنده به لب میمیرد

 گفت با خون جگر عادت کن

 گفتمش با که دلم خوش باشد

 گفت غم را به دلت دعوت کن

 گفتمش راز دلم را چه کنم

 گفت با سنگ دلم صحبت کن .



طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: گفتمش بی تو دلم میمیرد گفت با خاطره ها خلوت کن گفتمش خنده به لب میمیرد گفت با خون جگر عادت کن گفتمش با که دلم خوش باشد گفت غم را به دلت دعوت کن گفتمش راز دلم را چه کنم گفت با سنگ دلم صحبت کن .، قافله یار، قافله،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 اسفند 1390 توسط محمد علی


این شعر آبی می نشیند روی کاشی

                              وقتی که معشوق غزل هایم تو باشی

  برگرد شاید شعر آرامش بگیرد

                               چیزی نمانده واژه را از هم بپاشی .




طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: این شعر آبی می نشیند روی کاشی وقتی که معشوق غزل هایم تو باشی برگرد شاید شعر آرامش بگیرد چیزی نمانده واژه را از هم بپاشی .، قافله یار،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 اسفند 1390 توسط محمد علی


آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم / می نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم /

بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن / کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم .




طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم / می نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم / بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن / کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم .، می، شراب، شراب می،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط محمد علی



امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

                              یک امشبی با من بمان، با من سحرکن

    بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را

                             کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن

  گل های شمعدانی همه شکل تو هستند

                            رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند

تا طاق ابروی بت من، تا به تا شد

                           دردی کشان، پیمانه هاشان را شکستند

تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری

                            پیغمبری، با جان عاشق کار داری

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

                           یک امشبی با من بمان، با من سحر کن

یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر

                           این خانه لبریز تو شد، شیرین بیان، حلوای تر

تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری

                                 پیغمبری، با جان عاشق کار داری






طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی با من بمان، با من سحرکن بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن گل های شمعدانی همه شکل تو هستند رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند تا طاق ابروی بت من، تا به تا شد دردی کشان، پیمانه هاشان را شکستند تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری پیغمبری، با جان عاشق کار داری امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی با من بمان، با من سحر کن یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر این خانه لبریز تو شد، شیرین بیان، حلوای تر تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری پیغمبری، با جان عاشق کار داری،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی
گفتم صدایت می کنم

گفتی رهایت می کنم

گفتم کجا خواهی روم

گفتا کجا داری روری؟

گفتم کجا دارم روم ؟

گفتی بیا ای بنده ام

ای بنده ناز پرورده ام

جز من کسی یار تو نیست

غم خوار ودلدار تو نیست



طبقه بندی: اشعار مذهبی، 
برچسب ها: گفتم صدایت می کنم گفتی رهایت می کنم گفتم کجا خواهی روم گفتا کجا داری روری؟ گفتم کجا دارم روم ؟ گفتی بیا ای بنده ام ای بنده ناز پرورده ام جز من کسی یار تو نیست غم خوار ودلدار تو نیست،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی

شب چه غمگین است

                         بی تو

                                برچشمهایم

                                              فانوسی از انتظار آویخته ام

به نشان آن آفتاب

                       كه به آسمانم هدیه خواهی كرد

        و با تو

                  خورشید خواهد درخشید


        حتی اگر از شب

                             اندوهی به یادگار مانده باشد


http://up.vatandownload.com/images/g49063j7nvkkacu5o92.jpg




طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: تنهایی های من، شب چه غمگین است بی تو برچشمهایم فانوسی از انتظار آویخته ام به نشان آن آفتاب كه به آسمانم هدیه خواهی كرد و با تو خورشید خواهد درخشید حتی اگر از شب اندوهی به یادگار مانده باشد،
دنبالک ها: lkfu،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی
 


می تراوید آفتاب از بوته ها.


دیدمش در دشت های نم زده


مست اندوه تماشا ، یار باد،


مویش افشان ، گونه اش شبنم زده.


لاله ای دیدیم - لبخندی به دشت-

پرتویی در آب روشن ریخته.

او صدا را در شیار باد ریخت:

"جلوه اش با بوی خنك آمیخته."


رود، تابان بود و او موج صدا:


"خیره شد چشمان ما در رود وهم."


پرده روشن بود ، او تاریك خواند:


"طرح ها در دست دارد دود وهم."

چشم من بر پیكرش افتاد ، گفت:


"آفت پژمردگی نزدیك او."


دشت: دریای تپش، آهنگ ، نور.


سایه می زد خنده تاریك او.


                                                                                 سهراب سپهری




طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی


شب سردی است و من افسرده

         راه دوری است و پایی خسته

               تیرگی هست و چراغی مرده

 

می کنم تنها از جاده عبور

           دور ماندند ز من آدم ها

         سایه ای از سر دیوار گذشته

                    غمی افزود مرا بر غم ها

 

فکر تاریکی و این ویرانی

          بی خبر آمد تا با دل من قصه ساز کند پنهانی

                      نیست رنگی که بگوید با من

 

اندکی صبر سحر نزدیک است

                هر دم این بانگ برآرم از دل

                         وای این شب چقدر تاریک است

 

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

             قطره ای کو که به دریا ریزم؟

                       صخره ای کو به بدان آویزم؟

 

                          مثل این است که شب نمناک است

                              دیگران را هم غم هست به دل

                               غم من لیک غمی غمناک است




برچسب ها: http://www.gohardasht.com/Files/www_Gohardasht_com_7431.jpg، شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشته غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل وای این شب چقدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو به بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی غمناک است،
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی

 آری تو راست می گویی

       آسمان مال من است

               پنجره

           فکر

              هوا

                      عشق

                              زمین مال من است

                                           اما سهراب تو قضاوت کن

                         بر دل سنگ زمین جای من است؟

                 من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست!

                          صبر کن ای سهراب ...

                                من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم

                به سراغ من اگر می آیید

                                   تند و آهسته چه فرقی دارد؟!

                                            تو به هر جور دلت خواست بیا

                           مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست

               که ترک بردارد ...

                            مثل مرمر شده است
 
                                                  چینی نازک تنهایی من

 




طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست! صبر کن ای سهراب ... من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید تند و آهسته چه فرقی دارد؟! تو به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد ... مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من،
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی


برای دلم

    گاهی مادری مهربان میشوم

                 دست نوازش برسرش میكشم

                               میگویم ... 

                                      غصه نخور،میگذرد ...

برای دلم

     گاهی پدر میشوم

                           خشمگین میگویم ...ش

                                     بس كن دیگر بزرگ شدی

برای دلم

     گاهی هم دوستی میشوم مهربان

                                 دستش رامیگیرم ...

                                            میبرمش به باغ رویا

                                          

                                               "دلم،از من خسته است"




طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
دنبالک ها: منبع،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی


در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد*

                                      *حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار*

                                     *کان تحمل که تودیدی همه بر باد آمد



طبقه بندی: اشعار عاشقانه....، 
برچسب ها: در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد* *حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار* *کان تحمل که تودیدی همه بر باد آمد، در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد ای عروس هنر از بخت شکایت منما حجله حسن بیارای که داماد آمد دلفریبان نباتی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط محمد علی
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 بهمن 1390 توسط محمد علی
می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم ....

اما

نامرد ها یاد گرفته اند شــنا کنند



برچسب ها: می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم .... اما نامرد ها یاد گرفته اند شــنا کنند،
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 بهمن 1390 توسط محمد علی



گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه را تــــا زمــــانــی که به یک "خـاطره"

تبدیل شود نمی‌فهمیم...



برچسب ها: گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه راتــــا زمــــانــی که به یک "خـاطره" تبدیل شود نمی‌فهمیم،
(تعداد کل صفحات:24)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم

آن توبه ی صد ساله به یک توبه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
------------------------------------------
چرا این کوچه ها نامهربانند

چرا دیوارها مرز گمانند

به سان سایه های پر ز خالی

نمی دانی که این مردم کیانند
-----------------------------------------
دلا عمری است کز دنیا بریدیم

از این وابسته بودن ها رهیدیم

تمام عمر را با یک اشاره

دویدیم و دویدیم و دویدیم
------------------------------------------------
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
----------------------------------------------------
آواز می خوانم

خنده می سپارم

گاهی هم در تنهایی می گریم

انگار

ورقی از تقویم را...

با خود برده ای
-------------------------------------------------

کدامین چشمه سمی شد

که آب از آب می ترسد

و حتی ذهن ماهیگیر...

از قلاب می ترسد

گرفته دامن شب را ...

سکوتی آن چنان مبهم

مژه از چشم و چشم از پلک و پلک

از خواب می ترسد...****

-----------------------------------------------
می نویسم ، می نویسم از تو

تا تن کاغذ من جا دارد...

با تو از فاصله ها خواهم گفت

گریه ، این گریه اگر بگذارد...**
---------------------------------------


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
ختم1000000(یک میلیون)صلوات جهت شادی امام زمان(عج








نویسندگان
پیوند ها
صبا
GOD
گرا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

---------------- -------------------------------------------------------------- Online User -----------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------------

-----------------------
مدل لباس

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ